سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
من یا شما... راه طولانی است اما شیرین
 من یا شما... راه طولانی است اما شیرین

بی خیال دنیا!...

شنبه 29 مرداد 90 ساعت 7:57 عصر

عجب!!!! راستی راستی رفتم که دیگه تا الان نیومدم!!!


شرمنده.... شرمنده رفیق من... شرمنده که  تنهات گذاشتم و دستی به سر و رویت نکشیدم ... عجب خاکی نشسته رو  سر و صورتت!!!


بی مرام که نه! نگو! من فقط دلشکسته ام


بی خیال!  این دنیا ارزش نداره...


دیوونه ام؟ خب مگه چیه؟ دیوونه هم دل داره دیگه


وقتی اون رفیق بی مرام پشت پا زد به این دنیا و رفت و تنهام گذاشت! تو چه جوری میگی دنیا ارزش داره؟


امروز خیلی دلم گرفته.... خیلی.... صداش هنوز تو گوشمه


خودش کجاست؟ پرسیدن نداره که! پیش خدا!


کاش مثل بچگی هام هیچی از مردن و رفتن پیش خدا حالیم نبود... ای کاش!...


نوشته شده توسط : من

نظرات ديگران [ نظر]


دلم گرفته اما....

یکشنبه 9 مرداد 90 ساعت 10:3 عصر

سلام ای آشیانه ی من! غریب تر از خودم و دلم هستی...


گوشه ای از این فضای مجازی خاک میخوری و شبیه من دلت گرفته اما به امید وصال نبض خسته ات میزند


من هم دلم گرفته اما بوی آشنا زنده ام میکند هر صبح، وقتی نفسم می برد و وقتی چراغ دلم کور می شود


یکی می گوید می توانی پس باش


یکی می گوید می توانی پس بمان و مقاومت کن


یکی می گوید عشق دریایی است بی کران


یکی می گوید....


سلام حضرت عشق! سلام گرگ بی طمع نیست و راست است که می گویند توبه گرگ مرگ است


اما من گرگی هستم که طمع به خیر شما کرده ام


اما من گرگی هستم که توبه کردم و واقعا مرگ آرزوی پس از توبه من است


سلام حضرت عشق! سلام....


 


نوشته شده توسط : من

نظرات ديگران [ نظر]


شاهکار خواهرانه!!!

شنبه 18 تیر 90 ساعت 4:20 عصر

 


سلام به همگی


خواهرم یه شعر گفته که به نظرم با این سن کمش شاهکاره !!!


قول دادم شعرش رو بگم! منم که دل رحم!


چشم هایش گرم گرم


صورتش خیس از نسیم


بال هایش بی شمار


عظم رفتن کرده بود


چشم هایم خیس باران از فراغ


نغمه ام صوت جنون


پاسبان مرز عشق


شهر او دریای خون


چشم هایش شاد شاد


کام او شیرین و باد


در به در دنبال او


بال پروازش چه رقصی میکند!


 


نوشته شده توسط : من

نظرات ديگران [ نظر]


یکی نون نداشت بخوره پیاز میخورد اشتهاش باز شه!


حکایت منه! حالا خودم بی اعتبارم و انوقت توقع دارم آرزویی که گنده تر از حد خودمه بر آورده شه!


نمیدونم این ضرب المثل چقدر با حرف من تناسب داره ولی میدونم یه جورایی ضرب المثلی هست که واسه بی سر وبی پایی مثل من به کار بیاد!


دم از خدایی شدن وبودن میزنم اما اعتبار وآبرویی پیش خدا ندارم!


عجیبه که من چطوری انقدر پر توقع ام!


تازه هنوز واسم عجیبه که چطوری شد که من رفتم سر قبر شهیدی ودلبسته اون شدم


آخه چرا؟!


شاید قلمم باز بنویسه نمیدونم شاید بتونم از عشقم وحکایتش حرفی بزنم


یا علی


نوشته شده توسط : من

نظرات ديگران [ نظر]


پرنده ها چه شکلی اند؟

شنبه 11 تیر 90 ساعت 12:9 عصر

سلام به همه رفقا و نازنینایی که خاک رو از سر این وبلاگ میزنن کنار و به سنگ نوشته هاش یه نگاهی میکنن


من حکایتم همونه که دیدید


دلتنگی و حس غریبگی بد دردیه! من طعم بیقراری رو میچشم و واسه عاشق شدنم جواب پس میدم!


آدما تا وقتی نمیدونن کی هستن؟ وچی هستن؟ وکجا میرن؟ و چه کاره اند؟ را حت هستن اما امان از روزی که سر از تخم غفلت در بیارن و


چشم باز کنن! من نمیدونم این خوبه یا بد که سر از تخم غفلت اووردم بیرون ولی میدونم این حسی که دارم و حال وروزی که دارم زمینی


نیست و روح معنوی وآسمونی داره.


نمیدونم خوشحال باشم یا ناراحت؟!


تنها چیزی که میدونم اینه کی یکی داره نگاهم میکنه و همه جا چشم ازم بر نمیداره! یکی به جز خدا! یکی که واسه خدا عزیزه!


یکی داره جگرم رو میسوزونه وباهاش یه قاب خوشگل میسازه! ولی نمیدونم میخواد منو یا نه!


با همه ی دلتنگی هام از خدا خواستم که برسم به آرزوم


اما نمیدونم آرزوی شب لیلة الرغایب چقدر اجابت میشه؟ نمیدونم باور کنم یا نه که این آرزوی بزرگ اجابت میشه یا نه؟!


دلنوشته چیز خوبیه اما درد دل درمان نداره وحتی با دلنوشته درمان نمیشه.


حرف واسه گفتن زیاده اما به شرطی که گوشی واسه شنیدن حرفام باشه یا چشمی ببینه خط نوشته ها رو....


فعلا میرم یه گوشه ای شاید بازم بیام که حتما می یام واسه گفتن چیزای تازه


یا علی


نوشته شده توسط : من

نظرات ديگران [ نظر]



نمایش وضعیت در یاهو

قالب وبلاگ